حرفی که نزدم چیزی که نگفت!

پنج روزه هروقت من دارم از این پیاده رو میرم اون داره میاد
پنج ماه بعد
نگام میکنه نگاش میکنم بهم لبخند میزنه( منظورش اینه که ازم خوشش اومده )
بهش اخم می کنم( منظورم اینه که منم ازش خوشم اومده)
میگه: چند لحضه وقت داری؟( منظورش اینه که می خواد با هم باشیم)
میگم: نه من از پسرا خوشم نمیاد( منظورم اینه که اگه اصرار کنه می تونم استثنا قائل شم)
منظور هم رو نمی فهمیم از کنار هم می گذریم
دیگه همدیگرو نمیبینیم..........
پنج سال بعد
اتفاقی تو فرودگاه میبینمش
نگام میکنه نگاش می کنم بهم لبخند میزنه( منظورش اینه که از دیدنم خوشحال شده)
بهش اخم می کنم( منظورم اینه که مثلا نمیشناسمش )
میگه: چند لحضه وقت داری؟(منظورش اینه که هنوز دوسم داره)
میگم: نه( منظورم اینه که دیر اومده)
گره روسریم رو سفت می کنم نگاش سر می خوره رو انگشت دوم دست چپم
منظور هم رو میفهمیم از کنار هم میگذریم
دیگه همدیگرو نمیبینیم.....
پنج دهه بعد
هرروز وقتی برای هواخوری از اتاقم میرم بیرون تو محوطه خانه سالمندان می بینمش
امروز از شدت ناتوانی نمی تونستم از روی نیمکت بلند بشم، گفتم: خدایا چرا نمیکشی راحتم نمیکنی؟
صدای خندش پیچید تو گوشم....... آروم سرم رو چرخوندم طرفش.......نمیشناسمش......
گفت: تو مردی!......گفتم: کاش همینجور باشه که میگی خسته شدم بسکه تو زندگی مردم...................
نگام میکنه نگاش می کنم بهم لبخند می زنه بهش اخم می کنم
منظور هم رو نمی فهمیم از کنار هم میگذریم
هر دو آلزایمر داریم.

هدي، دو پا، از گونه آدم